تبليغاتX
سکوت

ادامه ازقبل ...سعدی امروزتحمل کن وفردای دگر

 

   فصل دوم كتاب كه باعنوان پيشينه تاريخي حركتهاي انقلابي درايران نامگذاري  

 

شده ،چهارحركت نهضت تنباكو،انقلاب مشروطه،جنبش ملي شدن صنعت نفت

 

وقيام 15خرداد رامقدمه اي براي 57مي داندومعتقداست دراين جنبشها،

 

بسياري ازمردم تنهابه درخواست رهبران ديني به ميدان آمدند. وچنين نتيجه

 

گرفته شده كه دربرخي ازحركتها،افرادملي وغيرروحاني نيزوجودداشت؛ولي

 

بدون ترغيب مراجع ديني ،شركت  مردم وحمايت آنهاازجنبش غيرممكن بود{۱}

 

نتيجه گيري نويسندگان اين كتاب رااز2ديدگاه مي توان سنجيد:

 

الف- اگرقبول كنيم كه دراكثرجنبشهاروحانيون  عامل اصلي ترغيب                   

 

مردم بودندواثرزيادي درآگاهي مردم داشتند پس بايدهمه عواقب خوب وبدآن

 

جنبش رابپذيرند،يعني اگرتشويق كننده مردم : مثلا:به سوي انقلاب رژي (تالبوت -

 

تنباكو)روحانيون بوده اندپس بايدقبول  كردكه دربدهكارشدن ايران پس

 

ازلغو اين امتيازشريك بوده اند،نه اينكه فقط آنهارادرپيروزيهاشريك كردو

 

شكستهاي مربوط به ترغيب آخوندهارابه كساني ديگرنسبت داد.

 

ب - اگرنظريه مغرضانه فوق رانپذيريم ،چنين بايداستدلال كنيم كه آقايون آخوند

 

هرجاكه منافع شخصي شان  درخطرمي افتادبه تكاپومي افتادندو

 

سعي مي كردندباسپرقراردادن مردم به اهداف خودكه همان كسب

 

 مشروعيت عامه ونفوذبيشتردرقلوب مردم،حاكمان و... بودبرسندواين است

 

كه اغلب اوقات درشروع حركت دركنارمردم بودندووقتي كه كوششها

 

نتيجه مي دادوخونهاريخته مي شدوآسيبهاي فراواني به جان ومال مردم 

 

واردمي آمد،اين گروه فرصت طلب آخوندبعدازمدتي بهانه تراشي

 

هميشگي خودراآغازمي كردندوثمره تلاش فراوان رابه ثمنی  بخس

 

مي فروختندكه شاهداين قضيه ماجراي تنباكو،مشروطه،ملي شدن

 

نفت و...است كه  سردمداران آخوندهمه زحمات خودوديگران رابه باددادندو... .

 

نكته ديگري كه بايددرحاشيه اين مبحث ذكرشوداين است كه بنابه چه مدارك

 

ودلايلي اين كتاب روحانيون را عامل اصلي ترغيب مردم ودرنهايت

 

پيروزي نهضتهاقلمدادمي كندوتلاشگران  غیرروحانیقيامهاراناچيز

 

مي پنداردوبه فعاليت روحانيون رنگ وجلايي فوق العاداه مي بخشد.

   

 به نظرمن وشايديامطمئنانظرتاريخهاي تحريف نشده ومصون

 

ازقدرت سانسورآخوندي،نقش غيرروحانيون اگربيشتراز نقش روحانيون

 

درنهضتهاي مختلف  نباشد،قطعاكمترنيست.

  

 پس بايدعادلانه به قضاوت  پرداخت ونقش هردوگروه رابطورصحيح و

 

كامل بيان كرد.چرامذهبيون ازاحساسات مذهبي مردم درحين  

 

شكل گيري نهضتهااستفاده مي كنندوبه قول اين كتاب درترغيب مردم

 

نقش محوري رادارندامابعدازپيروزي  مردم فراموش مي شونديا مورداهانت

 

قرارمي گيرند یانهضت به چاه می افتد؟

 

معضلي كه هميشه وجودداشته واين كتاب هم به آن دامن زده اين است

 

كه برخي    ازتحليل گران هميشه براين باورندكه روحانيون درپيدايش نهضتها

 

وپيروزي هاهميشه سهيم بودندوعامل اصلي ترغيب مردم به سوي اهداف

 

مثبت بوده اندودرپيروزي نهضتهادرصف اول، گام برمي داشته اند،اما...

 

وقتي نهضت پيروزشدوبعدازگذشت زمان به انحراف كشيده شد، ازسوي

 

همان تحليل گران ،ترغيب كنندگان ديروزفراموش مي شوندو

 

عوامل انحراف راافرادوگروههايي سواي روحانيون معرفي مي كنند؟

 

سؤال مااينجاست،چطورازكساني كه تاديروزعامل اصلي ترغيب مردم

 

شناخته مي شدندبلافاصله وبعدازآغاز انحرافهاسلب مسؤوليت مي شود

 

وكساني ديگربعنوان عاملان انحراف معرفي مي شوند؟

 

آيانبايدانتظارداشت كه آخوندهايي كه به قول نويسندگان ،باقدرت، انقلابهارا

 

هدايت مي كردنداگرواقعاقدرتي در بين بوده ،بعدازپيروزي هم همچنان قدرتمند

وبااراده ،مردم راازانحرافات دوركنند؟

نوشته شده توسط ×××××× در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت 10:59 قبل از ظهر | لینک ثابت |

اول بچش بعدبگوبی نمکه ...

 

كتاب انقلاب اسلامي وچرايي وچگونگي  رخدادآن، برخي  مطالب رابيان كرده  

 

وبرخي موضع گيريهاي مغرضانه وجانب دارانه انجام داده وسعي كرده تاريخ      

 

رابنحوي  بنگاردوبه خوراك ذهني دانشجويان تبديل كندكه گويي                 

 

هيچكس وهيچ نهادياگروه ديگري ازتاريخ ايران مطلع نيست وتنهاوتنها              

 

دانايان كل تاريخ كشور،مؤلفان اين كتاب مغرض هستندوهرچه

 

نوشته اندمستدل وپذيرفتني است وهمه قضاوتهاي آنهاعادلانه وحق

 

محض است (توضيح اينكه دركتاب مذكوربه نحوي  عجیب وغیرمنطقی ،           

 

سعي شده برنقش آخوندها{آدمی محل نسیان است}درتحولات و            

 

رويدادهاي مثبت جامعه (يادرنظرآنهامثبت) تأكيد دو چندان شود

 

وهمه يااكثروقايع جسورانه ومدبرانه رابه قشرآخوندمنسوب بداندو                  

 

برعكس اكثرشكستهاوسرخوردگي هاي مملكت رابه غيرآخوندها منتسب

 

 كندودرنهايت حقانيت وشايستگي آخوندهارادرحكومت،اداره

 

جامعه وصدوردستورات نهايي درتمامي زمينه هاتأييدكرده  وازقشرغيرآخوند     

 

بعنوان افرادكم اثردرهمه رخدادهاي مثبت مملكتي يادكرده است .

 

كتاب انقلاب اسلامي وچرايي وچگونگي رخدادآن به دلايل ذيل بعنوان       

 

محورانتقادي قرارگرفت:

  

  اين كتاب ازجمله كتبي است كه دردانشگاههابراي تدريس

 

استفاده مي شود ،درنتيجه آن راميتوان نظررسمي پنجاه وهفتيون و ،      

 

حتما،وزارت علوم دانست،،

 

پس مواضع آن مطمئناغيرقابل تكذيب است                

 

 

ومحتواي آن به تأييدمراجع رسمي پنجاه وهفتيون رسيده است.

 

لذا به برخي ازايرادهايي كه به نظرمن بنده درمتن اين كتاب وجودداردمي پردازم

 

ودرتكميل  آنها،به  زوايا و گوشه هايي ازتاريخ كشوراشاره مي نمايم واميدوارم

 

كساني كه بهترازمن مي دانند،نوشته ام راتكميل وغلطهاي آنرااصلاح نمايند.

نوشته شده توسط ×××××× در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 11:54 قبل از ظهر | لینک ثابت |
ايران ما 

زندگی بردوش مابارگرانی بیش نیست

  عمرجاویدان، عذابي جاودانه بیش نیست

 هرکس تاریخ میخواند،

عمرجاودان می یابد... 

۱- ازاین به بعدقصددارم که به دغدغه های تاریخی وسوالاتم اشاره کنم.

۲- مطالب بطوردنباله دارودرپستهای متعددارائه خواهدشد.--- صبروگذشت لازمه خواننده گرانقدراست--

۳- نویسنده معتقداست«... آدمی ضروری است بین حق وشبه حق ، بین گوهروسنگریزه ، تفاوت بگذاردواگربناست که گوهررانپذیرد، لااقل تن به قبول سنگریزه ندهد...».

۴-نگارنده وگردآورنده این مطالب،  احساس می کند درغاری هست که بجزمیخ وسیله دیگری دردست نداردو مجبوراست برصفحه سنگهاحکاکی نمایدومی دانیدکه درچنین مواردی ازمیخ ، انگشتان زمخت نگارنده وفکرمشوش وی، نباید انتظارمثنوی معنوی داشت.

پس استدعادارم ،به اندازه یک غارنشین عصرحجری از وی  ، انتظارداشته باشید .

نوشته شده توسط ×××××× در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 10:6 قبل از ظهر | لینک ثابت |

                                      

                                          بجای مقدمه

 

"مابه يك خودشناسي  جدي  نيازمنديم .وبهترين  كتابي كه مي تواند ما رابه خودمان بشناساند،    

 

همانا كتاب  تاريخ  است.

 

مطالعه اين كتاب مي تواند مارا اندكي ازخودخواهيهاي خودبيرون آورد و بدترين                  

 

رذيلتهاي اخلاق ما  را شفا بخشد.

 

خودخواهي مادرتمام رذيلتهاست وامتهاي  گذشته  را نيزهمين خودخواهي  زمين زده است.

 

نگرش تاريخي به وجود انسان حقيقتا خودشكن است.يعني «ام الرذائل»را از بين مي برد.

 

همين خودخواهي است كه سبب مي شود آدمي دنيارا وارونه  ببيند وبه تاجرغرورتبديل گردد.

 

نگرش تاريخي حسن ديگري هم دارد.اين بينش سبب مي شود كه آدميان جهان راطبيعي ترببينند.

 

تاريخ گذشته بشرتاريخ ماست نه تاريخ ديگراني كه،غيرما بوده وساختماني متفاوت باماداشته اند.

 

درواقع پاره اي از وجود ما در زمان گذشته نهاده شده است و پاره اي ازآن امروز        

 

بالفعل موجوداست و پاره اي  ديگر نيز در آينده  تحقق  خواهديافت .

 

يعني گويي درطول تاريخ  يك موجوداست  كه عمرمي كند وتحول مي يابد.

 

به بيان  ديگر تاريخ  آدميان تاريخ آدميت  است و... .         

 

بنابراين نبايدازگذشته بشرچشم پوشيدياآن راتقبيح كردو... {۲۸}"

نوشته شده توسط ×××××× در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 12:37 بعد از ظهر | لینک ثابت |
حاشیه                                                                                           " هرچه مینویسم پنداری دلم خوش نیست وبیشترآنچه دراین روزهانبشتم همه آن است که       

 یقین  ندانم ،که نبشتنش بهتراست ازنانبشتنش .

ای دوست نه هرچه صواب ودرست بود، روابودکه بگویند...ونبایددربحری افکنم خودراکه ساحلش بدیدنبود، وچیزهانویسم {بی خود }که چون{ واخود}ایم ، برآن پشیمان باشم و رنجور.

ای دوست می ترسم- وجای ترس است- ازمکرسرنوشت....حقاوبه حرمت دوستی ، که ،نمیدانم این که مینویسم راه سعادت است که میروم ،یاراه شقاوت...؟

وحقاکه نمیدانم که این که نبشتم اطاعت است یامعصیت؟

چون احوال عاشقان نویسم ...نشاید

چون احوال عاقلان نویسم ....  هم ،نشاید

وهرچه نویسم هم ،نشاید

واگرهم هیچ نویسم ... نشاید

واگرخاموش گردم ...نشاید  """

اما... " حرفهایم، اگرهم درست نباشد.. می دانم که نفس عملم ،صادقانه است..."

نوشته شده توسط ×××××× در پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 12:23 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
business article