

مردم شناسی ،
داستان نویسی و... ایران است.

...بروم کمی روزنامه ورق بزنم..چه روزنامه های خوبی!بیخودی ان همه ازاین هابیزاربودم.مسخره میکردم.چقدراحتیاج دارم به خواندن، خواندن چیزهایی که به فکرکردن وفهمیدن ودقت کردن نیازی نداشته باشد.خواندنی مثل قدم زدن مثل بشکن زدن... سبک وازادوراحت... ازسرشوروشوق وبی خوبشی.
... چه روزنامه های رنگینی هرکدام بیست سی صفحه ...
...راستی قراربودروزنامه هاراتماشاکنم ، سیاحت کنم...هیچی ندارد.همه اش حرفهای قالبی ورسمی واداری وتکراری وبیمعنی ومتعفن !!!نه حتی بوی عفونت هم ندارد، اصلابوندارد، درست مثل هیچی است، کلمات درست ذرات پلاستیکی اندکه کیلویی می فروشندبرای متکاوتشک رنگ دارند، رنگارنگ ، امابو؟خاصیت؟مزه؟وزن؟...شایددرصفحه ادبیات وشعرش خبری باشد...تصادفا شعری ، حرفی ازدستشان دررفته باشدکه به خواندن بیرزد...اینهاهم درست مزه همان خطابهاواگهی هاوسرمقاله هارادارد.شعرهاهم رسمی ، مصلحتی وتکراری وزورکی است...
... يكي ازسبكسريهاي ايرانيان ، بويژه تهرانيان، آن است كه همينكه يكي دوكس بكاري برخاستندصدهاتن ديگربه آن برخيزند، دراين هنگام {مشروطه}صدكس شبنامه مي نوشتند، وهركسي داشته هاي خودرابيرون مي ريخت ، بجاي انكه درپي يادگرفتن باشندوبدانندكه مشروطه چيست، واكنون كه ان رابدست اورده اندچه كاري بايدانجام دهندوازچه راهي پيش روند، ميدان يافته؛ به خودنمايي هامي كوشيدند.
.... انهاكساني بودندكه اگركسي ازانانراديدي وچنين پرسيدي (اينك مي خواهي روزنامه به پاكني اياچه دران خواهي نوشت؟)ديدي هيچ نينديشيده وخودنمي داندكه چه خواهدنوشت!!! بلكه نمي داندروزنامه رابهرچه نويسندوهمين اندازه كه ديده ديگران به چنين كاري برخاسته اند او نيزبهوس افتاده ...
روزنامه اي كه براي بيداركردن مردم و ياددادن چيزهاي نادانسته بايستي بود، هركس دران دانسته هاي كهن خودرابرشته نوشتن مي كشد.اين يك ازفلسفه سخن مي راندومي خواهدبادلايل فلسفي ، مشروطه راروشن گرداند...
نكته انكه هيچيك ازانان كمي درخودسراغ نمي داشت ونيازي به يادگرفتن نمي ديدندبلكه هريكي درپي ياددادن بودند...
شبنامه /روزنامه مشروطه/وبلاگ واينترنت/روزنامه ومجله هاي فعلي /... شباهت دارندياخير؟
ونایب الزیاره همه معتقدان...
اينكه حزب تشكيل شدهمه متوقع واگذاري شغل ومقام به انها
مي باشند، وچون محال است بتوانيم موجبات
ارضاي خاطر همه رافراهم كنيم ، مخالفت شروع ميشود...
وانوقت است كه حزب هرقدرقوي باشدمتلاشي ميگردد.
پيدايش احزاب گوناگون ،گروههاي پارلماني واجتماعات حرفه اي ، درسالهاي پس ازشهريور۱۳۲۰، بيشترناظران ودست اندركاران ايراني وغيرايراني رامتقاعدكردكه خصلت ملي ايراني عبارت است ازاحساس ناامني ، بي اعتمادي ، حسادت، سوظن شديد، تمردهرج ومرج طلبانه ، بدبيني مفرط، فردگرايي اشكار وگروه گرايي اجباري .همچنين نماينده انگليس پس ازناكامي درايجادجناح قدرتمندضدشوروي درمجلس ادعاميكندكه ايرانيان ازاين گونه بيماري هاي پيش رفته ، چونان يك بحران سياسي ، لذت كودكانه اي مي برند.انهاخودخواهاني فاقدوفاداري ، انضباط ياانسجام هستندوازپنهان كردن اختلافاتشان ، توافق درباره يك سياست مشترك وانتخاب رهبراني براي انجام آن سياست ، متنفرند.
يك جامعه شناس امريكايي معتقداست كه فرقه گرايي ايرانيان ريشه درسياست بي اعتمادي وسوظن دارد.... البته شرح دارد./
ادامه دارد
دوایرانی هرگزنمی توانندهمکاری کنند، حتی اگربرای گرفتن پول ازشخص سومی باشد.
...واقعاصحیح گفته اندکه ایران کشورمنفردین است،درين كشورهرفردي براي خودش
سلطاني است و... علت ظهورصدهاحزب نارس كوچك وبوجودنيامدن يكي دوحزب
حسابي ملي ، همين روح تفردوتشخيص بي لزوم است.
{مصدق}معتقدبودايران تنهاهنگامي مي توانداستقلال ملي
خودراحفظ كندكه سياست خارجي نادرست وگمراه كننده
گذشته يابقول خودش موازنه مثبت راترك
كندوسياست بي طرفانه اي درپيش گيردكه وي آنرا
موازنه منفي ميخواند.
به گفته مصدق ، رهبران سنتي گاهي همسايه شمالي(روس)
وهمسايه جنوبي(انگليس)رابه جان هم مي انداختند،
گاهي امتيازي به يكي ازآنان واگذارمي كردند،
وگاهي هم براي ايجادموازنه دربرابردوهمسايه قدرتمند، به دنبال نيروي سومي
مانندآلمان،فرانسه وامريكابودند .
رهبران سنتي درتعقيب اين سياست باز، به چپ وراست امتيازدادندواشتهاي قدرتهاي
خارجي راتحريك كردندكه درنتيجه آن، ايران به صحنه زدوخوردهمگاني تبديل شد.
مصدق به اين نتيجه ميرسد كه تنهاراه پايان دادن به اين وضعيت خطرناك خاتمه بخشيدن
به دادن امتيازهاي عمده ومطمئن ساختن قدرتهاي بزرگ بويژه انگليس
وشوروي ازاين است كه ،ايران شيوه غيرمتعهدانه سختي درپيش خواهدگرفت. ...
که مردی پیش چشم خلق - بی فریاد - می میرد...
وزیران،آتش ملایم روشن می کرد.
بتدریج ، قربانی به ناله وفریادمی افتاد. اماگاو، طوری ساخته شده بودکه صدای فریاد
دردناک قربانی ، ازگلوی گاو، به صورت آوازی دلنشین بیرون می آمد.
مطالعات زیست شناسی نشان داده اندکه اگرقورباغه ای رادر ظرفی بیندازیم وآن ظرف راباآب محیط زندگی اش پرکنیم وبعدازآن آب راآرام آرام گرم کنیم ، قورباغه سرجایش می ماندوهیچ واکنشی نسبت به افزایش تدریجی حرارت نشان نمی دهد.!
تااینکه آب به جوش می آیدوقورباغه می میرد.
شادوپخته می میرد. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ازسوی دیگراگرقورباغه رادرظرفی پرازآب جوش بیندازیم بی درنگ بیرون می پرد.
سوخته امازنده
گاهی ما هم مثل قورباغه آب پز می شویم، متوجه تغییرات نیستیم.فکرمی کنیم همه چیزروبراه است ویاشرایط نامطلوبی که درآنیم گذراست.
به سوی مرگ می شتابیم اماهمان طور آرام وبی تفاوت ، درآبی که مدام گرمتر می شودباقی می مانیم.
سرانجام می میریم
شادوپخته
بی آنکه متوجه تغییرات اطرافمان باشیم »
بااین پیش شرط که، همه کسانی که دربحثهاشرکت می کنند:
۱- اگرنمی دانند،نگویند.
۲- ازدرون حاجب ،صافی ومانعی برای سخنان خودداشته
باشند،تاآنچه رانمی دانندبرزبان نیاورندوشبهه و مشکلی به
مشکلات نیفزایند.
آیاهمه پایبند، خواهندبود؟
سوی دیگرچه بایدکردتااین تضارب آرا ، چندان زیادنشودکه حق
درغبارآن گم گردد.
هردو مطلوب ماهستند.
این سخن به تعارف شبیه است که، همگان آزادند تا سخن سنجیده وحق
بگویند.ظاهراین سخن حقیقت طلبانه و آزادیخواهانه است ، اماباطن
مستبدمابانه دارد.
معنای این سخن آن است که ،کسی سخن نگوید.!!
چراکه بلافاصله این پرسش مطرح می شودکه کدام سخن حق است که
مادرگفتنش آزادهستیم؟
نتیجه این خواهدشدکه کسی ازبالامعین کندکه حق چیست وباطل کدام
است وپس ازآن به دیگران اشارت کندکه شماازادیدپس ازتعیین حق
توسط ما،حق رابگویید.
دراین صورت آزادی درحق گفتن این می شودکه فقط یکنفرآزاداست تاحق
رابداندوبگوید.
یعنی درپای این عدم آزادی ،حق نیز قربانی خواهدشد.
بنابراین اگربناست حقی پیداشود،درآزادگفتن پیداخواهدشد.
بایدهمگان رادعوت کردکه سخن بگویند، تاازلابلای این سخنان حق
جلوه گرشود.
.. حق درعرصه تضارب آرایافت می شودوبایداذعان کردکه هرکجاحقی
شکفته وآدمیان ازآن بهره مندشده اند،درسایه ازادی بوده است.
درجامعه ای که سخنان بایداز صافی بگذرند، حق جلوه نخواهدکرد.
حق درانحصارقومی خاص نیست.»ادامه ازقبل ... ادامه دارد...
« ... همگان آزادند ، تاسخن سنجیده و حق بگویند... » .
برای این جمله چه تفسیری دارید؟
این جمله چه مفهومی رامی رساند؟
گوینده این جمله چه شخصیتی دارد؟چه جورآدمی است؟
این پست،ادامه پستهای قبلی است ... ادامه دارد
«امروزه روزنامه ها، رادیو،تلویزیون وکلارسانه ها یک صدا
وبه بانگ بلندمردم رادعوت می کنندکه بگویید.
تاماصدای شمارابه گوش دیگران برسانیم.
آیاچنین امری به خیروصلاح ماآدمیان است؟
آیابفرض محال حتی اگراین رسانه هایکسره سخنان خوب
وثمریخش پخش کنند، بازهم نیکوست؟
آیادرست است که مردم ازبامدادتاشامگاه یکسره بمباران
اطلاعاتی شوندوسخن بگویندوبشنوند؟
آیانبایدبه آنهامجالی برای فکرکردن دادتااین بلعیده ها
هضم شود؟
هرچه ازحدبگذردبه ضدخودبدل خواهدشد.
کمترین زیانش این است که هجوم این مطالب آدمی را
ازخودمی ستاندواورابه خودوانمی گذاردتااندکی
بیندیشد،
ووی رابه مصرف کننده محض بدل می کندوقدرت تمییز
وی راازاومی گیرد.
هرچیز
ازجمله حرف نیکواندازه ای دارد... »
سوال ...
وبلاگ نویسی ما درکجاجای دارد؟
چه حکمی برای آن می توان صادرکرد؟
