تبليغاتX
سکوت

«امروزه روزنامه ها، رادیو،تلویزیون وکلارسانه ها یک صدا  وبه بانگ

بلندمردم رادعوت می کنندکه بگویید.تاماصدای شمارابه گوش

دیگران برسانیم.

آیاچنین امری به خیروصلاح ماآدمیان است؟

آیابفرض محال حتی اگراین رسانه هایکسره سخنان خوب  وثمریخش

 پخش کنند، بازهم نیکوست؟

آیادرست است که مردم ازبامدادتاشامگاه یکسره بمباران اطلاعاتی شوندو

سخن بگویندوبشنوند؟

آیانبایدبه آنهامجالی برای فکرکردن دادتااین بلعیده هاهضم شود؟

هرچه ازحدبگذردبه ضدخودبدل خواهدشد.

کمترین زیانش این است که هجوم این مطالب آدمی را ازخودمی ستاندو

اورابه خودوانمی گذاردتااندکی بیندیشد، و وی رابه مصرف کننده محض بدل

می کندوقدرت تمییز  وی راازاومی گیرد.

هرچیز

ازجمله حرف نیکواندازه ای دارد... »

نوشته شده توسط ×××××× در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 10:26 بعد از ظهر | لینک ثابت |
پشت این نقاب خنده ،

پشت این نگاه شاد،

چهره خموش مرددیگری است ! 

مرددیگری، که سالهای سال،

درسکوت وانزوای محض،

بی امید بی امید بی امید ، زیسته،

مرددیگری که پشت این نقاب خنده،

هرزمان به هربهانه،

                            باتمام قلب خودگریسته !

 مرددیگری نشسته پشت این نگاه شاد،

مرددیگری که روی شانه های خسته اش،

کوهی ازشکنجه های نارواست ! 

مردخسته ای که دیدگان او

قصه گوی غصه های بی صداست  

پشت این نقاب خنده ،

                             بانگ تازیانه می رسد به گوش :

ـ صبر!                 صبر!

  صبر !                 صبر! 

وزشیارهای سرخ ،

خون تازه می چکدهمیشه ،

روی گونه های این تکیده خموش. 

مرددیگری نشسته،پشت این نقاب خنده ،

بانگاه غوطه ورمیان اشک

بادل فشرده در میان مشت ،

خنجری نشسته درمیان سینه !

خنجری نشسته درمیان پشت !

کاش می شد این نگاه غوطه ورمیان اشک را

برجهان دیگری نثارکرد! 

کاش می شد این دل فشرده

ـ بی بهاتر ازتمام سکه های قلب راـ

زیرآسمان دیگری قمارکرد!

کاش می شد ازمیان این ستارگان کور،

سوی کهکشان دیگری فرارکرد!     

با که گویم این سخن، که درددیگری است

ازمصاف خود گریختن!

وینهمه شرنگ گونه گونه را،

مثل آب جوش به کام خویش ریختن! 

ای کرانه های جاودانه ناپدید!

این شکسته صبوررا،

درکجا پناه می دهید ؟! 

ای شما، که دل به گفته های من سپرده اید؟

مرد دیگری است ،

 اینکه باشما به گفتگوست!

مرددیگری که شعرهای من،

بازتاب ناله های نارسای اوست!

  

                                              « فریدون مشیری»

نوشته شده توسط ×××××× در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 10:3 بعد از ظهر | لینک ثابت |
نوشته شده توسط ×××××× در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 10:56 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 زندگی دراین دنیاوحشتناک است . هیچ چیزوحشتناکتراز

 

 

 آن نیست که بچه ای درست کنیم وفکرکنیم که

 

 

  اوازماخوشبختترخواهدشد. 

نوشته شده توسط ×××××× در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 7:59 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

دوایرانی هرگزنمی توانندهمکاری کنند، حتی اگربرای گرفتن پول ازشخص

 سومی باشد.


...واقعاصحیح گفته اندکه ایران کشورمنفردین است،درين كشورهرفردي براي

 

خودش سلطاني است و... علت ظهورصدهاحزب نارس كوچك وبوجودنيامدن

 

 يكي دوحزب حسابي ملي ،  همين روح تفردوتشخيص بي لزوم است.

نوشته شده توسط ×××××× در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 7:48 بعد از ظهر | لینک ثابت |

...«...مادام که دراجتماع وجودزن تنهاوقف لذت بخشیدن

 

به مرداست،ماهمه بایدبه نام مردسرازشرم به زیرافکنیم.من

 

ترجیح می دهم نسل انسان به تمامی نابودشودتااینکه بماند

 

وباتبدیل زن - ظریفترین مخلوق الهی- به یک

 

وسیله عیاشی وشهوترانی مرد، ازهرحیوانی پست ترگردد.

 

درباره این مسئله منظورمن تنهایک پنداخلاقی نیست...

 

من افسوس می خورم ازاینکه بسیاری ازپدرهاومادرهادرامرتربیت

 

دخترانشان سهل انگاری جنایت آمیزی راپیش می گیرندآنهارانسبت

 

به پسران درجهل بیشتری نگاه می دارند... ودرعوض می کوشند 

 

دخترانشان راهرچه بهترتنهابه منظورشوهری ثروتمندو... به

 

 بارمی آورند.

 

اگرمن زن بودم،علیه دعوی مرد،دائربراینکه زن به دنیاآمدتا

 

بازیچه اوباشدسخت عصیان می کردم...

 

 

  .................

 


.... من ۱۰۰تومان صدقه می دهم تافردابسیجیهادرکوچه جلویمان رانگیرند!!!

تامن وکامی،فرشته وسامی دورازدسترس هم لامبادابرقصیم.   ...

خیلی حال می دهد.!

خوشابه حال کلاغ که کسی برای لیسیدن دزدکی صابون اورابه منکرات

نمی برد!!!...

آقایان... به من توجه کنید.. من تشنه له له زدنهای شماهایم... باچشمهای

 دریده تان مرانظاره کنید...

من گدای نگاهم ... اگروقت نداریدتنهایک نگاه دزدکی ... می دانید... !! ؟؟؟

من خیلی قیمت دارم .... رژلب،پودر،سایه و...

شمارابه ... قسم ...

مرابه قلبهای لزجتان مهمان کنید...

قول می دهم احساسات شمارالگدمال نکنم... !!!

تقدیم به همه کسانی که(مردیازن)آرایش خودرادرخدمت زیبایی خودقرار

نمی دهندبلکه درخدمت جلب نظراحمقانه طرف مقابل قرارمی دهندو

تحمیق دیگران ...

وبامعذرت خواهی ازهمه شرافتمندان زیباروی باظرفیت وآگاه.

                 حق پرستی درلباس اطلس ودیباخوش است.

      حق پرستی درلباس اطلس ودیباخوش است                

حق پرستی درلباس اطلس ودیباخوش است.

نوشته شده توسط ×××××× در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 2:35 بعد از ظهر | لینک ثابت |
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه وسرکشم اسیردست افتاب می شود

نگاه کن ،تمام هستی ام خراب می شود

شراره ای مرابه کام می کشد

مرابه اوج می برد

مرابه دام می کشد...

 

نوشته شده توسط ×××××× در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 1:33 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

به مترسک باغستانی مانم...

نوشته شده توسط ×××××× در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 10:57 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 

 

 روحم به گل نشسته است برایم دعاکنید

نوشته شده توسط ×××××× در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 1:27 بعد از ظهر | لینک ثابت |
- سفیرروس قولهایی مساعد ومثبت به مجتهدین داد ، اماانها به جنگیدن

اصرارداشتند.

- اخوندهایی بودندکه پای منبرهاشان همگی اشک می ریختند

وخشم ها زبانه می کشید.

- حضورواعظین دراردوگاههاکه بادعوت همگی به جهاد ، انضباط

رامختل می کردند به اضافه دخالت شاه درجزئیات ... مزاحم عباس

 میرزابود...

- حاجی ملااخمدنراقی واخوندملامحمدمغانی باهمراهان

سیاه پوش خودبرای تیزترکردن اتش جنگ وجهاد ، توجه همگانی

راجلب می کرد.

- سینه زنی های محرم هم رواج داشت ..

- عده ای کورکورانه یابه دلایل شخصی ایران رابه کام جنگ بردند.

- فتحعلی سخنان مجتهدین راقبول کرد و بواسطه هجوم روس به

شهرهای ایران ، اماده جنگ باروس شد.

- ایران شکست خورد ومحکوم به پرداخت غرامت شد.

نوشته شده توسط ×××××× در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 12:49 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
business article